تبليغاتX
آرامش تنهایی
آرامش تنهایی

آرامش تنها بودن.......خدا یکتاست قلب هم تنهاست.


نقاشی

 

سلام

 گفته بودم که عکس نقاشی هامو میزارم .الوعده وفا ،اینم نقاشی.به ترتیبی که کشیدم براتون گذاشتم .کدومشون از همه قشنگتره؟؟حتما نظر بدین .

گاهی وقتا که حس می کنم که خالیم از احساس و در واقع پرم از خالی بودن یک تلنگر که باعث می شه .....برام دعا کنید بد جوری بد شانس شدم . هفته خوبی نداشتم میتونست بهترین خاطره رو برام بزاره اما...خداجونم می بینمت تو همه جا زندگیم هیچ وقت نگاه قشنگتو ازم نگیر ، دستامو ول نکن و مهرتو دریغ نکن.

نقاشی ۱

نقاشی ۲

 

نقاشی ۳

 

نقاشی ۴

 

نقاشی ۵

نقاشی 6

 

 

 کدوم نقاشیم ازهمه قشنگتره ؟

 

یکشنبه 10 آبان1388 توسط مهدیه |

تابستونم گذشت

به نام غائب همیشه حاضر

سلام به دوست جونای خوبم . خیلی وقته می خواستم آپ کنم .تولد حضرت امام حسن ، شهادت حضرت علی و ... اما هر بار به یک دلیلی وقت نشد.

به همه برنامه هام که قبل تابستون بهتون گفتم رسیدم.

خودمو خفه کردم از بس کتاب خوندم . حالا تو فرصت های بعدی خلاصه های بعضی هاشونو براتون می زارم .

کلاس ورزشی ، تغییراتی که باید روی بعضی از نقاشی های قبلی می دادم . عکس نقاشی هام رو به زودی رو وبم خواهید دید. وکلی کار دیگه .

خوشحالم از اینکه طبق برنامه پیش رفتم .

امیدوارم شما هم به برنامه هاتون رسیده باشید.

امیدوارم از پست امروزم خوشتون بیاد.

 

چه رنجی است لذت ها را تنها بردن

و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

و چه بدبختی آزار دهنده ای است ، تنها خوشبخت بودن

 و خدایا در بهشت تنها بودن ، سخت تر از تنها بودن در کویر است .

 

سه شنبه 31 شهریور1388 توسط مهدیه |

لیلی و مجنون

سلام

چند وقت پیش که تولدم بود چند تا کتاب گرفتم که تقریبا همه رو خوندم . نمی دونم شما قضیه لیلی و مجنون و یا خسرو و شیرین می دونید؟

اگه نمی دونید حتما کتاب لیلی و مجنون و خسرو شیرین از آقای عبدالعلی غفوریان را بخونید .مطلبی هم که گذاشتم یکی از شعرهای این کتاب هست امیدوارم خوشتون بیاد .روز خوش.

 

یا رب به خدایی خداییت                   وان گه به کمال پادشاییت

کز عشق به غایتی رسانم                  کاو ماند اگر چه من نمانم

از چشمه ی عشق ده مرا نور            وین سرمه مکن ز چشم من دور

گر چه ز شراب عشق مستم              عاشق تر از این کنم که هستم

یا رب تو مرا به روی لیلی                    هر لحظه بده زیاده میلی

از عمر من آنچه هست بر جای              بستان و به عمر لیلی افزای

گر چه ز غمش چو شمع سوزم             هم بی غم او مباد روزم

  

 *******************************************

ای راحت جان من کجایی؟           در بردن جان من چرایی ؟

عشق تو ز دل نهادنی نیست         وین راز به کس گفتنی نیست

با شیر به تن در آمد این راز         با جان به در آید از تنم باز

***************************************

۱۵/۵/۱۳۸۸

تولد حضرت بقیه الله اعظم به همه مسلمین تبریک میگم.

 

دوشنبه 12 مرداد1388 توسط مهدیه |

کاغذ و اشک

کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره‌ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

عاشقم !

با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت:

ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!

تو چقدر ساده‌ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می‌شوی

چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

پس برو و بی‌خیال باش

عاشقی کجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست

گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خونِ درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه‌ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه‌های اشک کاشت

 

 

شناخت نيكي ها و خوبي ها

 

از امام پرسيدند: «خير» چيست؟ فرمود: خوبي آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان، و بردباري تو بزرگ و گران مقدار باشد، و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشي، پس اگر كار نيكي انجام دهي شكر خدا به جا آوري، و اگر بد كردي از خدا آمرزش خواهي. در دنيا جز براي دو كس خير نيست؛ يكي گناهكاري كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكاري كه در كارهاي نيكو شتاب ورزد. (حكمت 94)

 

یکمی دلم تنگیده اما بازم سرپوش میزارم روی همه احساس های دلم و فقط بهش اجازه دادم که تو وبلاگم بگه . خوش باشید.راستی همه امتحانامو پاس شدم تازشم معدلم نسبت به ترم قبل با اینکه این ترم سخت تر خیلی خوب شده. مواظب خودتون باشید.خدانگهدار.

چهارشنبه 17 تیر1388 توسط مهدیه |

یه حس تازه....

به نام خدای احساس

سلام

خوب هستید؟؟؟

خوش می گذره ؟ امروز می خوام حرفهای خودمو بزنم .

چند وقت بود که یه حس تازه تو وجودم لونه کرده بود . یه حس خوب که مالامال از شادی بود .

یه حس جدید  .

فکر می کردم دیگه هر حسی بهم دست بده می دونم اون به خاطر چیه و اسمش چیه اما با اومدن این حس فهمیدم که هنوز مهدیه باید از خیلی چیزا درس بگیره .( البته می دونستما)

این حس بهم شادی - راحتی –آزادی - راضی بودن از همه چیز - لذت بردن از زندگی و خیلی چیزا بهم می داد.

حتی نحوه بر خوردم با اعضای خانوادم  فرق کرده .

خیلی دوسش داشتم و دارم .

اما نمی دونم دلیل اومدنش تو دلم به خاطر چی بود؟

زندگیم مثله قبله نه هیچ کسی اضافه شده و نه کم .

خلاصه که خیلی برام تازگی داشت و از اینکه بعد مدت ها انقدر فارغ و آسوده بودم قلبا احساس رضایت می کردم و خوشحال بودم که اینجوری شدم .

البته الان با شروع شدن امتحانات و سر به هوایی من - سنگینی درس هام ناجور شده .آخه اگه بدونید چه دسته گلی به آب دادم .

سر یکی از امتحاناتم که پیشنیازم بود ساعتشو اشتباه رفتم . انقدر حرص خوردم که نگو . تا بالاخره امتحانمو با بچه های عمران دادم .واسه پروژه ها که نگووووو .

خلاصه سرتونو درد نیارم که به خیر گذشت. این سر به هوایی به کسی نگفتم البته به غیر از آرمین که اینم جز اسرار دومه من و اونه .

برام دعا کنید که این ترم با این ریاضی ها به خیر بگذره . درس هایی که فکر می کردم خوب بدم . اینجوری شد وای به حال ریاضی مهندسی و....

این نیز می گذرد و تابستون می رسه ووو من با کلی برنامه که واسه خودم دارم می رسه.

نمی دونید چقدر ذوق زده ام که دوباره می خوام به چیزهایی که مورده علاقمه برسم ( کتاب خوندن - نقاشی کشیدن و معلم بازی و یه برنامه جدید اونم ورزشی . )

سفری که به خاطر این امتحانات ای عقب افتاد .تا اگه خدا بخواد با دوست جونای گلم ۶ نفری بریم پابوس امام رضا .رفتم براتون دعا می کنم البته اگه خدا ، دعای من گنه کارو قبول کنه .

چون دلم واسه تاریکی آسمون کویر  با ستاره های قشنگش اونم از پشت پنجره اتاقم تنگ شد یک عکس ازش میزارم .

"آسمان کویر سراپرده ملکوت خداست و ... بهشت!

 مواظب خودتون باشید .ایام به کامتون خدانگهدارتون.

یکشنبه 31 خرداد1388 توسط مهدیه |

پیامبر و باغ پیامبر

برگزیده ای از کتاب پیامبر و باغ پیامبر از جبران خلیل جبران . حتما مطالعه اش کنید .خوشتون میاد.

آنگاه از قاضیان شهر یکی برخواست و گفت : از گناه و کیفر با ما سخن بگو . او پاسخ داد .

در آن هنگام که روح شما بر روی باد سرگشته پر می کشد و خود تنها و بی جان پاس هستید . آنگاه است که در حق دیگران و حق خویش گناه به جا می آورید . برای محو این گناه بر شماست که در رحمت بکوبید و تا آنگاه که پاسخ نشنوید رخت نبندید .

ذات خدایی شما چونان دریای سترگ است که تا ابد پاک می ماند . و چون اثیر تنها بال و پر یافتگان را اوج می بخشد . ذات خدایی شما چون خورشید است نه از دهلیز های موش کور خبر دارد و نه به جستجوی سوراخ مار می رود اما این ذات خدایی در کیان شما تنها نیست .

 (..) و من اکنون از انسانی که در نهاد شماست سخن می گویم زیرا اوست که می داند  گناه و کیفر گناه چیست نه ذات خدایی شما و نه آن هیولا سرگردان میان مه .

 از شما بسیار شنیده ام که درباره آنکس که خلافی می کند چنان سخن می گویید که پنداری که او از جمع شما نیست بلکه بیگانه ای است که در میان شما و طفیل عالم شما. اما من می گویم که همچنان که پارسیان و درستکاران نمی توانند به رفعتی بالاتر از بلندترین مرتبه ای که در نهاد یکایک شماست برسند . پلید مایگان و ناتوانان نیز نرسد .

همچنان که تک برگی از درخت به زردی نمی گراید مگر با آگاهی خاموش تمامت درخت . خلافکار نیز جز با اراده ناپیدای تمامی شما خلاف نتوان کرد . در موکبی یکدست شما با هم بسوی ذات خدایی خویش ره می سپارید شما خود راه هستید و خود رهرو و چون یکی از شما به سر درافتد دیگران را در پس پشت خود هشدار باشد تا مبادا پایشان به سنگ گیرد. آری و هشداری بود برای آنانکه پیشاپیش او هستند . همانان که اگر چه تندتر و استوارتر گام برداشته اند سنگ را از سر راه هیچ برنداشته اند .

نیز به شما می گویم که این سخن بر دلتان گران بیاید: مقتول هم در قتل خود معذور نیست . دزد زده نیز در باختن متاع خویش چندان بی تقصیر نیست . صالحان از خلاف طالحان مبرا نیستند و پاکدستان را نیز گناه فعل نا پاکان دامنگیر هست. آری بسا گناهکاری که فدای قربانی خود واقع شده است و بیش از آن بسا محکومانی بارگناه بی گناهان و برائت یافتگان را به گردن دارند .

 شما نمی توانید دادگر را از بیدادگر و درستکار را از نابکار جدا کنید . زیرا اینان رودر روی آفتاب کنارهم می ایستند همان گونه که تار و پودهای سفید در هم تنیده می شوند 

 اگر کسی از شما بخواهد درباره زنی خیانتکار دادرسی کند دل شوهر او را باید در ترازو بنهد و روحش را با سنجه بسند و انکس که بخواهد مجرم را تازیانه بزند در باطن قربانی جرم هم بنگرد و اگر کسی از شما بخواهد در لوای درستکاری عقوبتی جاری کند و با تبر بر درخت شر بزند به ریشه های آن نیز نظر کند به راستی که خواهد دید که ریشه های خوب و ریشه های بد ثمر بخش و بی ثمر همه در دل آرام خاک درهم دیگر پیچیده اند و شما ای قاضیان که می خواهید دادگر باشید درباره آنکس که به تن شریف است و به باطن دزد چگونه داوری می کنید؟

کدام کیفر را در حق آنکس که به کشتن تن دست می زند اما روح او را دیگران کشته اند تعیین می کنید ؟ و چگونه کسی را مشمول پیگرد می کنید که کردارش به نیرنگ و ستم آمیخته است . اما خود او نیز دردمند و ستم دیده است .

 و چگونه کیفر می دهید آنانرا که به ندامتی بزرگتر از گناهانشان دچار آمده اند .آیا پشیمانی عین عدالتی نیست که قانون برقرار می کند همان قانونی که شما خوش دارید که خدمتگزارش باشید ؟ با این حال شما نمی توانید ندامت را بر بی گناه تحمیل کنید و یا آنرا از دل گناه کار برکنید .

 ندامت خود شباهنگام نا خوانده ندا در می دهد تا مگر مردم بیدار شوند و در خویشتن خود بنگرند و شما ای که می خواهید عدالت را واکاوی کنید چگونه می توانید از عهده این کار بر آیید بی آنکه بر تمام کارها در روشنایی محض بنگرید ؟  هموکه در تاریکی روشنی میان شب ذات هیولاگونه و روز ذات خدایی خود قرار و جای دارد و سنگ بنای اصلی معبد از پایین ترین سنگ در پایه معبد بالاتر نیست .

چهارشنبه 6 خرداد1388 توسط مهدیه |

وقتی خدا جهان را آفرید

به نام خالق محبت

سلام

کلامی گویا از افسانه قدیمی سانسکریت  که قسمتی از آن را غزلسرای معاصر رهی معیری به عنوان خلقت زن در یک منظومه آورده است .

 

وقتی که خدا جهان را خورشید و ماه و ستارگان را تپه ها و کوهها و جنگل ها و بالاخره مرد را آفرید به خلقت زن پرداخت او گردی ماه پیچ وتاب خزندگان- پیچش پیچک ها- لرزش و ارتعاش علفها -سستی نی ها- نازکی و لطافت گلها-سبکی برگها -تندی گلها- نگاه آهوان- روشنی اشعه خورشید-اشک ابرهای تیره ناپایداری باد-غرور طاووس-سختی الماس - شیرینی عسل - درندگی ببر -گرمای آتش- سردی برف پرگویی کلاغ و صدای کبوتر را یک جا ترکیب کرد و

                                                   از آن زن را آفرید و او را به مرد داد.

روزگاری مرد سرشار از خوشبختی شد زیرا که اکنون او کسی را داشت که لذتهایش را با او تقسیم کند . با این همه پس از مدتی روی به درگاه خداوند آورد و گفت : خداوندا  این موجود را که به من عطا کردی زندگی مرا تیره و تار کرده است دائما حرف می زند تحمل مرا به آخر رسانده است هرگز مرا تنها نمی گذارد توجه دائما می خواهد بی جهت فریاد می کشد و همیشه تنبل است .من آمده ام او را پس بدهم من با او نمی توانم زندگی کنم .

خداوند او را پس گرفت .

اما هشت روز بعد مرد به درگاه خدا آمد و گفت:خداوندا از وقتی که زن رفته است زندگی من پوچ و من خالی از زندگی ام من به یاد می آورم که چگونه او با من می خندید  و زندگی را پر از لذت می کرد. به خاطر می آورم که چگونه او بر من می آویخت وقتی خورشید غروب می کرد و تاریکی اطراف را فرا می گرفت چقدر زندگی من راحت و شیرین بود .

خداوند دوباره زن را به او پس داد اما یک ماه بعد دوباره مرد به خداوند روی می آورد و گفت : خدای من ! من قادر به درک او نیستم ولی این را می دانم که زن بیشتر از آنکه سبب خوشبختی من باشد اسباب رنج و آزار من است .

خداوند پاسخ داد: به راه خود رو و آنچه نیک است انجام بده .

 مرد اعتراض کنان گفت : اما من نمی توانم با او زندگی کنم و

خداوند گفت و نه می توانی بدون او زندگی کنی .

 

چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 توسط مهدیه |

زندگي پيش از تولد

 سلام به دلهای پاکتون

خوبین خوش می گذره؟؟؟؟ به مناسبت تولدم- امروز یک مطلب علمی که از روزانه مبین گرفتم براتون گذاشتم من که خوشم اومد امیدوارم شما هم خوشتون بیاد .

پارسال یه چنین روزی پیش شاگردام بودم هم روز معلم و هم تولد . یادش به خیر. هر سال یه جوریه.

امسالم تو وبلاگم .

امسالم زینب جونم رفته مکه قرار برام اونجا دعا کنه . البته اگه با بودن تو اون حال و هوا هوش از سرش نرفته باشه. امیدوارم دعاش باعث بشه من یکم به خودم بیام . چون خیلی بد شدم .

تولدم مبارک

زندگي شما با لقاح يافتن يک اسپرم و يک تخمک آغاز گرديده. در اين لحظه 46 کروموزوم با 30 هزار ژن با يکديگر ترکيب مي گردند تا تمام مشخصات فيزيکي شما همچون جنسيت، تيپ بدن، ويژگيهاي چهره، رنگ پوست،مو و چشمان شما را تعيين کنند. هنگامي که لقاح صورت مي گيرد زيگوت ايجاد مي گردد. اين زيگوت يا همان تخمک بارور شده تکثير يافته و پس از گذشت 5 روز از يک سلول به 107 سلول ميرسد.

شما در طول مدتي که درون رحم قرار داريد توسط کيسه آمنيوتيک احاطه گشته ايد. کيسه آمنيوتيک کيسه اي ست نازک که درون آن از مايع آمنيوتيک پر گرديده است. وظيفه اين کيسه محافظت از جنين (شما) در برابر صدمات و همچنين تنظيم درجه حرارت بدن جنين ميباشد. شما توسط عضوي بنام جفت که به شکل يک کيک تخت ميباشد به رحم متصل گرديده ايد. جفت وظيفه تبادل مواد متابوليک را ميان شما و مادر به عهده دارد. در واقع شما غذا، خون، اکسيژن را از مادر دريافت کرده و دي اکسيد کربن وديگر مواد زائد را از طريق جفت دفع ميکنيد. البته شما مستقيما به جفت متصل نشده ايد و اين بند ناف است که با 2 سرخرگ و يک سياهرگ شما را به جفت متصل ميسازد. تمام سطح بدن جنين نيز از هفته 20 م به بعد کاملا از يک لايه پنيري و مومي شکل پوشيده ميگردد که از پوست جنين در برابر مايع آمنيوتيک محافظت ميکند. در غير اينصورت پوست جنين بسيار چروکيده خواهد شد.

تقريبا از روز هفتم پس از لقاح جنين ريز در رحم مادر لانه گزيني ميکند. از روز 10م نيز قاعدگي مادر متوقف ميگردد. از روز 18م قلب و چشمها شروع به شکل گيري ميکنند و از روز 21 م به بعد تپش قلب جنين آغاز گرديده و خون جنين را در بدنش به گردش در مي آورد البته اين خون با خون مادر ارتباطي نداشته و گروه خوني متفاوتي نيز دارا ميباشد.

از روز 28م به بعد چشمها، گوشها و سيستم تنفسي شروع به شکل گيري ميکند. از روز 42م اسکلت بدن کامل ميگردد (غضروف) و امواج مغزي قابل ثبت است.

از هفته 5 م دستها، پاها و چشمها شروع به رشد ميکنند. از هفته 7م پلکها و انگشتان شکل ميگيرند و بيني متمايز ميگردد. در هفته 8 م تمام سيستمهاي بدن شکل گرفته اند و رشد ناخنها آغاز ميگردد.

از هفته 11م (ماه دوم) جنين شروع به تنفس مايع آمنيوتيکي ميکند. اين روند تا زمان زايمان ادامه مي يابد. البته کودک با اين عمل خفه نميشود زيرا اکسيژن را از طريق جفت دريافت ميکند. نقش جريان يافتن اين مايع تنها به تکامل و شکل گيري ششها و ديگر اعضاي تنفسي مربوط ميگردد.

قلب جنين 120 تا 160 بار در دقيقه ميزند.

در هفته 8 م شما بصورت يک انسان با ابعاد مينياتوري ميباشيد. با 3 ساتني متر قد و وزن يک گرم!

در هفته 9 م اثر انگشت شما شکل مي گيرد و کف دستتان حساس به لمس ميگردد. اگر کف دست يک جنين را در اين زمان لمس کنيم جنين دستانش را مشت خواهد کرد!

اگر يک جنين 8 هفته اي را قلقلک دهيم سرش را بسمت عقب خم خواهد کرد!

در هفته 7 م تمام جوانه دندانهاي شيري شکل گرفته اند. و جنين معمولا انگشتان خود را مي مکد!

جوانه هاي چشايي در شما از هفته 13 م تا 15 م به بعد فعال ميگردند

پس از گذشت تنها 14 هفته از لقاح جنين قادر به شنيدن است اما از هفته 26 م به بعد جنين قادر است به صدا واکنش نشان دهد. جالب است بدانيد جنين درون رحم تمام صداهاي محيط اطراف را همچون شما ميشنود اما 10 دسي بل ضعيف تر. هرگاه جنين در معرض صداي بلند قرار گيرد دست خود را مقابل گوشهايش قرار خواهد داد! جنين اصوات بم را بهتر از اصوات زير مي شنود. البته اين پايان ماجرا نيست چرا که جنين درون رحم در معرض انواع سرو صدا قرار دارد: صداي قلب مادر،سيستم گوارشي مادر و تنفس مادر نيز توسط جنين بايد تحمل گردد.

جنين انسان از 6 ماهگي به بعد به يک انسان احساسي بدل خواهد گشت.

از 4 ماهگي به بعد چنانچه شکم مادر مقابل نور شديدي قرار گيرد جنين دستانش را مقابل صورتش خواهد گرفت تا مسير نور را سد کند!

جنين انسان از هفته 20 م به بعد قادر است مانند يک انسان بالغ درد را حس کند. اما يک جنين 8 هفته اي نيز قادر به احساس درد است. چنانچه کف دست يک جنين را با يک شي نوک تيز فشار دهيم، جنين دهانش را باز کرده و دستش را نيز ميکشد!

جنين 9 هفته اي ميتواند سکسکه کند!

جنين 90 درصد وقت خود را در رحم در خواب سپري ميکند.

از هفته 11 م به بعد جنين قادر است اشيا را با دستانش بگيرد!

از هفته 17 م جنين قادر است خواب ببيند!

از هفته 18 م تارهاي صوتي جنين شکل گرفته و ميتواند گريه کند!

در هفته 16 م اندامهاي تناسلي جنين کاملا تمايز يافته و کودک ميتواند لگد بزند، شنا کند، بچرخد و يا معلق بزند!

در ماه 4 و 5 براي نخستين بار مادر حکت جنين را درون شکمش احساس ميکند.

در هفته 20 م جنين در سر مو داشته،450 گرم وزن و 30 سانتي متر قد دارد.

جنين درون رحم ميتواند بخندد و يا خميازه بکشد!

شنبه 12 اردیبهشت1388 توسط مهدیه |

گذشت

سلام

نصیحت نه یه پیشنهاد واسه ...............

مدتها بود كه با چشم سوم نگاهت می‎كردم؛ چشمی بی‎اعتماد، صمیمی‎ترین دوستم بودی و در جریان تمام كارهای روزمره‎ام مو به مو قرار می‎گرفتی. مشورت با تو لذت بزرگی بود كه از آن بهره می‎بردم، اما افسوس كه روزی با یك حركت اشتباهت احساس بدی به من رو كرد. از آن پس خیلی حرفها را از گفته‎هایم حذف و با دقت نگاهت كردم. ارتباطمان ترك خورد. در چالش بدی قرار گرفته بودم، از اینكه می‎دیدم به صداقتم لگد خورده، احساس خواری می‎كردم. تو گونه‎ای رفتار می‎كردی كه گوئی هیچ‎چیز رخ نداده، اما خیلی زود فهمیدی که من تغییر كرده‎ام، درحالی كه باهم حرف می‎زدیم كنارت نبودم. ذهنم را نمی‎توانستم متمركز تو كنم، چرا كه از تو بریده بودم. پس از چندین ماه، دیگر در محكمه قلبم محكوم شدی و بعد از مدتی از تو كناره گرفتم. این وضعیت برای خانواده‎ام عجیب بود. آنها كه در جریان هیچ‎چیز نبودند مرا به باد سئوالات مختلف گرفتند ،اما پاسخی دریافت نكردند. نمی‎خواستم تو را در فكر احدی بی‎ارزش كنم. از آن به بعد قسمت بدی از زندگیم شروع شد. من با از دست دادن تو خلاء بزرگی داشتم كه با كار و روابط دیگر پر نمی‎شد.
حالت بدی در وجودم مانده بود. نتیجه سالها یكرنگی را به تلخی گرفته بودم. همه جا پر از خاطره ی تو بود و دیوار‎های اتاقم پر از عكسهای ما. پاك كردن همه آنها كار راحتی نبود. تو در جایی مهمتر از آلبوم و دیوار نقش داشتی. تو در ذهن من شكل گرفته بودی. چگونه می‎خواستم آن را پاك كنم و چگونه می‎توانستم؟...
یك سال بعد در یكی از روزهای نوروزی به دیدارم آمدی. وقتی وارد شدی قلبم از جا كنده شد، اما در ظاهر خیلی عادی برخورد كردم. از همه جا سخن گفتیم، اما هردو می‎دانستیم دیگرچیزی برای هم نداریم. به دیوارهای خالی نگاهی كردی و رفتی. آن زمان فهمیدم كه در این یک سال بیهوده خود را آزار می‎دادم . تو بی‎ارزش‎تر از آن بودی كه من برای از دست دادنت آن همه فشار روحی را تحمل كردم. این بار تو را به عنوان یك انسان معمولی نگاه كرده بودم نه با شور و حال دوستی و رفاقت و دریافتم تو صداقت لازم را به عنوان یك دوست نداری. آنچه در طول یكسال از دست داده بودم زمان بود. در واقع من یكسال درگذشته مانده بودم. همه جا به این فكر كرده بودم كه با تو هستم در هر خیابانی جای تو را در كنارم خالی دیده بودم در هر انتخابی به دنبال نظر تو در ذهنم گشته و در حقیقت من آینده را درگذشته باخته بودم و پس از یكسال بیدار شدم. در ابتدا در قلبم تو را بخشیدم چرا كه می‎خواستم ذهنم را جلا دهم. تو را بخشیدم به خاطر خودم نه به خاطر تو.
هرگز نتوانستم نادرستی تو را فراموش كنم و هرگز نتوانستم دوباره به دیدارت راضی شوم، اما با بخشیدن تو در قلبم رنج‎هایی را كه در وجودم بود التیام دادم. بخشیدن هیچ نیرویی نمی‎خواهد فقط شجاعت می‎طلبد.
بخشش تسلیم شدن نیست، بلكه تصمیم آگاهانه‎ای است كه به رنجیدگی خیال پایان می‎دهد و به انسان كمك می‎كند تا در زندگی راحت‎تر پیش برود، در نتیجه هیچ‎كس بیشتر از آنكه می‎بخشد از این كار سود نمی‎برد. به هر شكل پس از آن من به زندگی عادی برگشتم. گرچه آموختم كه به كسی راحت اعتماد نكنم و گرچه دیگر دوست صمیمی اختیار نكردم، اما توانستم از آن احساس تنفر و رنجیدگی خارج شوم و گاه فكر می‎كنم اگر تو یكرنگ بودی امروز من دوستان زیادی داشتم. امیدوارم هرجا كه هستی شاد و سلامت باشی و بدانی که دوستی زیباترین واژه است اگر به درستی معنا شود.

خوش باشید.

جمعه 28 فروردین1388 توسط مهدیه |

فال حافظ امسال

 

به نام کسی که از جان نزدیک تر است

سلامی به لطافت بهار به همه شما خوبان . مونده بودم اولین مطلب سال و چی بزنم بالاخره تصمیم گرفتم و فالی که موقع سال تحویل گرفتمو براتون نوشتم.

امیدوارم امسال خوش باشید و عاشق

با نگاهی زیبا به دنیا تا برای همیشه از زندگی لذت ببرید .

 

 ز هی خجسته زمانی که یار باز آید

بکام غمزدگان غمگسار باز آید

بپیش شاه خیالش ابلق چشم

بدان امید که شهسوار باز آید

در انتظار خدنگش همی برد دل صید

خیال آنک برسم شکار باز آید

مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد

بدین هوس که بدین ره گذار باز آید

اگر نه در خم چوگان او رود سر من

ز سر چه گویم و سر خود چه کار باز آید

دلی که با سر زلفین او قراری کرد

گمان مبر که بدان دل قرار باز آید

سرشک من نزند موج بر کنار چو بحر

اگر میان ویم در کنار باز آید

چه جورها که کشیدند بلبلان از گل

ببوی آنک دگر نو بهار باز آید

ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ

که همچو سرو بدست نگار باز آید

 

الهی مران کسی را که خود خواندی - ظاهر مکن جرمی را که پوشیدی - کریما میان ما و تو داور تویی - آن کن که تو سزاوار آنی نه آن چنان که سزوار ماست .

 

پنجشنبه 20 فروردین1388 توسط مهدیه |



سلام
من مهدیه متولد سال 65 فارغ التحصیل کاردانی نرم افزار
و دانشجو کاردانی به کارشناسی مهندسی هستم.
اهل شهر پسته های خندان کویر یک رو و بادهای بارور کننده یعنی
دامغان
به وبلاگم خوش اومدید......نظر یادتون نره.

اگر کسی تو رو دوست داشته باشه تو اونو دوست نداری
اگر تو اونو دوست داشته باشی اون تو رو دوست نداره
و اگر هردو همدیگرو دوست داشته باشند
به رسم روزگار هیچ وقت بهم نمی رسند .

Yassepid_1111@yahoo.com

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
غزلک(غزاله جون)
بچه ایرونی اصیل به این می گن(أقا عليرضا)
آسمون عشق (آقا نوید)
پسران رز(أقا مرتضي )
عاشقانه های فصل سکوت(آقا رضا)
شاعران پروازی(ریحانه جون)
گیتار تنهایی(آقا پیمان)
B@H@R
فریاد عشق(نازنین جون)
خزان عشق(أقا بهمن)
هم صحبت باران (مرضيه خانم)
شب یلدا(أقا محسن)
سلطان دخترا(يلدا خانم)
ترانه های دلتنگی یک (أقا سعید)
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند(علی آقا )
عاشقانه های یک فکر خسته(آقا سعید)
دل نوشته ها(علی آقا)
انتظار سبز (نسرين خانم)
شعر هاي من (راحله خانم)
کلبه عشق(نگین جون)
دلینا(آقا آرش)
سلام بر اولیای خدا (محمد مهدی)
10 سال انتظار (مریم خانم امیر آقا)
لبخند شیرین تو (اناهید جون)
((نرم افزار . دانلود . موبايل))
101سال تنهایی (آقا مهران)
در انتظار غروب
دوست دارم (رامین و زهره جون)
لیلی و مجنون (امیر )
شگفتا بی سر و سامانی عشق(سعیده جون)
رسم معرفت
قالب وبلاگ

هفته دوم آبان 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم مهر 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385

RSS 2.0

Designed By ParsTheme